تبليغاتX

تا راه را گم نکنم

 



یه شعر قشنگ تقدیم به همه دوستای عزیزم

(شعر سبز،  22 بیت خردادی)

 

این شعر را تقدیم میکنم به آنان که میخواهند حماسه حضور ۴۰ میلیونی هموطنانم را به نفع اربابان خود مصادره کنند. آنهائی که مدعی قانونند و خود قانون گریزترین هایند:

 

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم(۱)

قصد بر هم زدن شهر و شرارت داریم

***

***

جهت جور و جفا بر همه ی خلق الله

ما تقاضای کمی نرمش و فرصت داریم

***

گر که مظلوم بُوَد ظاهرمان غصه نخور

توی خلوت همگی دعویِ قدرت داریم

***

***

چون کلفت است کنون گردنمان، زین بابت

ما ز کیهان و رجا هر دو شکایت داریم(۲)

***

***

از گوگوش(۳) تا رجوی(۴) حامیِ ما میباشند

از همین دست بسی فضل و سعادت داریم

***

***

چِهِل و هفت شهید ره ما زنده شدند!(۵)

کِی خجالت ز چنین گند و فضاحت داریم

***

 

***

زیر لب هم تو مزن حرف عدالت زیرا

نه شجاعیم و نه اینگونه شهامت داریم

***

ما که خود صاحب اموال زیادی هستیم

چه نیازی به  قوانین و قضاوت داریم؟

***

زیر بار سخن حق چو نرفتیم؛ بدان

که آلرژیه (۶)! ! شدیدی به عدالت داریم

***

بس که سرد است هوا، زین سبب از روی نیاز

قصد آتش زدن خانه ی ملت داریم

*** 

گفته بودیم تقلب شده، اما به خدا

نه دلیلی و نه مدرک، و نه حجت داریم

***

هر که حتی به زبان، دشمن اسرائیل است(۷)

با تمام وجنات وی عداوت داریم

***

حال، چون منتظری(۸) و دو سه تا فرد دگر

شخص درمانده پس پرده و عزلت داریم

***

زانکه پوسید کنون یکسره اندیشه ی ما

ره بسوی شب و تاریکی و ظلمت داریم

***

موسوی داده بیانیه، از این رو دیگر

آبروریزیه بسیار و فِضاحت داریم(۹)

***

خاتمی کیست؟ به جز آنکه زند لاف و دروغ

گوید و ما به وی اینگونه ارادت داریم(۱۰)

***

همچو کروبی و مانند دگر اندیشان(۱۱)

نه ادب در سخن و ، اصل و اصالت داریم

***

چون که رو گشته کنون دست خیانتکاران

ز شما جمله تقاضای وساطت داریم(۱۲)

***

مثل بی بی سی و اصحاب وی اندر ایران

حامیه پر گنه و اهل قصاوت داریم(۱۳)

***

***

الغرض، مردم عالم همگی می دانند

قصد صاحب شدن مسند و قدرت داریم

 ***

کار ما نیست همانا بجز اعمال نفاق

کینه از ملت و از خادم امت(۱۴) داریم

***

***

زنده شد یاد منافق، سی اِ خرداد،(۱۴) لذا

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم(۱۵)

شعر از علی میرزائی مهرماه1388




داستان جشنواره تهران

روز میلاد امام زمان (که از خدا تعجیل ظهورش خواهانیم) با دوستان حرکت کردیم سمت تهران برای شرکت در نمایشگاه و جشنواره برترین تشکل های سازمان ملی جوانان ؛به عنوان یکی از 7 تشکل برتر استان قم؛البته نمایشگاه یک روزه و یه اختتامیه نیم روزه.

جناب همتی از بچه های سازمان ملی قم که صبح زود با دیگر دوستان رفته بودند، پشت سر هم تلفن می کرد که بابا دیر شده، همه غرفه ها رو دارن می چینن و …و ما هم بی خیال، تعریف کنان و دست خالی! به سمت تهران برای برگزاری نمایشگاه سازمان های برتر مردم نهاد کشور حرکت کردیم.البته دست خالی که چه عرض کنم چند بنر طراحی کرده بودیم که البته هنوز روی فلش بود و  چاپ نشده بود و قرار بود تازه بریم تهران چاپ کنیم.از ساعت 10 صبح غرفه های دیگه مشغول چیدن نمایشگاه بودن و ما تازه ساعت 3 بعد از ظهر از قم راه افتادیم.وقتی بنرها رو با هماهنگی علمدار با یه چاپخونه چاپ کردیم ساعت شد 8 شب…و هشت شب یعنی تلفن پشت تلفن از طرف همتی که دیگه لازم نیست بیاین ؛ دارن درب نمایشگاه رو می بندن.فردا صبح بیاین.
و ما به سمت هتل حمله (ببخشین حرکت) کردیم.قبل از اومدن بچه های دیگه پذیرش شدیم و ماشین رو گذاشتیم توی پارکینگ هتل هویزه.خلاصه این از روز اول بگذریم از متلک های دیر اومدن و …که برو بچ انداختن.
روز دوم بعد از نماز زدیم به صفوف به هم فشرده صبحونه(یادم رفت بگم بیش از 600 نفر ازتشکل های سراسر کشور از 110 تشکل شرکت کرده بودن).البته بعد از یه چرت کوچولو.بعد هم لب تاپ ها رو برداشتیم و سه نفری زدیم به خط پرسرعت نت توی لابی هتل که دیشب شناسایی کرده بودیم.حالا دانلود کن کی نکن.خلاصه تا خط شلوغ شد پریدیم تو ماشین واسه ولنجک.سالن اجلاس سران و غرفه چینی ولی آخه با چهار تا بنر که نمی شد نمایشگاه زد که القصه غرفه کناری ما خدا رو شکر مجهز به همه چی بودن و الطافشون شامل حال ما شد.باز هم بگذریم از اینکه واسه اینکه دیر اومده بودیم بهترین غرفه ها رو گرفته بودن خلق الله و یه جای پرت که اصلا دید نداشت به ما رسید…اما خوب خدا خیرشون بده که همون دو سه متر رو گذاشته بودن.تا نزدیک های ظهر یه غرفه زدیم ماه.باقلوا.و باز صفوف به هم فشرده نماز و ناهار.
عیب کار این بود که ما نمایش کارمون نیاز به اینترنت داشت که متاسفانه نمایشگاه وایرلس نداشت و ما الاف(شایدم علاف) نشسته بودیم که یه دفعه دیدم یار آسمانی 11 داره چت می کنه!الله اکبر.ما هم یه سرچ زدیم به لب تاپ و دیدیم بله.وایرلس داره و خط رو راه انداختیم و شروع به پاسخگویی کردیم.مسوولین نمایشگاه!!! اومدن فکر کردن ما داریم شوخی می کنیم.گفتن اصلا ما هر کاری کردیم نتونستیم اینترنت بیاریم اینجا شما چطور کانکتین، شما ها یه کلکی زدین.هر چی با گوشی هاشون سرچ کردن خط جواب نداد.جالب اینکه حتی غرفه های دیگه هم جواب نمی داد.تنها جایی که آنتن بود همون غرفه مظلوم ما پشت انبوه غرفه های رنگارنگ بود و البته از این بابت دمش گرم.حالا هر کی بود و هر چی بود کار ما راه افتاد.چند تا از بچه ها که قبلا با آسمانیان آشنا بودن پیداشون شد و با هم آشنا شدیم .توی اون غربت واسمون جالب بود.بعضی ها با چنان کبکبه و دبدبه ای اومده بودن که انگار قراره برترین برترین ها بشن.شب نشده شام رو گرفتیم و زدیم به راه واسه هتل.استراحت و خواب
اما روز سوم.اینجا بود که دیگه تصمیم گرفتیم رو دست نخوریم و اولین نفر سر میز صبحونه حاضر شدیم.صبحونه رو که زدیم به بدن کم کم برو بچ دیگه خمیازه کشون داشتن می اومدن پایین که ما تازه لب تاپ به بغل حمله کردیم به لابی واسه دانلود.(این سرعت پایین نت ما رو هم عقده ای کرده) و بعد که تموم شد زدیم به راه واسه اختتامیه.تا رفتیم اونجا فهمیدیم رو دست خوردیم.ما درگیر نمایشگاه شدیم برو بچ ریخته بودن سالن اجلاس سران رو پر کرده بودن و تا شست ما خبردار شد ردیف آخر جا پیدا کردیم که …..
که یه دفعه چشممون افتاد به یک فروند صندلی خالی ردیف اول روبروی حاج آقا علی اکبری و بذرپاش.امون ندادیم بهش و تصویب شد یه نماینده از آسمانیان برای منور شدن! جلسه نیاز هست ردیف اول بشینه.و قرعه به نام یار آسمانی یک افتاد.با حمایت های معنوی ! دوستان از جمله حاج آقا حمید رضا مستقر شدیم ردیف اول سالن اجلاس.معلمی جوون ما رو به لبمون رسوند و نگفت که بالاخره ما هم رتبه ای آوردیم توی این جشنواره یا نه و تیر خلاصی رو هم زد که اگه دیروز بهتون می گفتم رتبه نیاوردین که می رفتین؛ برای همین محرمانه گذاشتیم که موقع اعلام فقط خبر دار بشن.حالمون بد جوری گرفته بود که موقع اعلام رتبه های برتر علی خانی (مجری) اعلام کرد رتبه سوم تشکل ها در عرصه سایت و اطلاع رسانی….موسسه آفرینش های نوین.

بگذریم از چرت و پرت هایی که تابناک نوشته.توقعی هم نیست ازش چون هر جا که فکر کنه می تونه ضربه ای به دولت جمهوری اسلامی وارد کنه دریغ نمی کنه(البته حذف کرد خبرش رو؛ كد خبر: ۵۹۳۰۵).هر چند که الحق و الانصاف این حرفاش دروغ بود و مثلا نوشته بذرپاش در اعتراض به پست جدیدش سخنرانی نکرد و احسان علی خانی فلان حرف رو زد و داوری ها جانبدارانه بوده و …دروغ محضه.دمش گرم بذرپاش که اولین حرکت مدیریتی خودش رو قشنگ انجام داد و وقتی بین اعلام نفرات برتر رتبه سوم و دوم و قبل از اهداء جوایز نفرات اول ازش خواستن صحبت کنه(در حالی که حاج آقا علی اکبری و آقای هاشمی ثمره واسه جایزه دادن توی سن ایستاده بودن) به احسان گفت نفرات اول رو هم بخونین تموم بشه بعد من بیام (که لازم نباشه دوباره برای اهداء جوایز مسوولین بیان روی سن) خوب البته مجری هم تقصیری نداشت و چینش برنامه ها که بهش داده بودن همین بود و بی تجربگی و شاید هم باتجربگی برنامه ریز رو می رسوند.
و بعد از اختتامیه و نماز و ناهار امونش ندادیم.به عنوان اولین غرفه یواشکی چکیدیم یه راست واسه قم.وای که چقدر گرم بود و خدا خیر بده حاج آقا زمانی رو که موافقت کرد کولر ماشین از ابتدای بزرگراه قم بر خلاف موقع اومدنمون روشن باشه!

 جزاک الله خیرا



دُرُح!

از شيراز كه اومدم سفر دانشگاه قزوين و دانشگاه علوم پزشكي تهران پيش اومد.حيف شد از اين دوستان مطلبي نزدم.مخصوصا سفر مشهد با اطبا خيلي حال داد.خلاصه بعد از كش و قوص هاي انتخابات و جرزني هاي داش حسين آقا و دارو دستش اعصابمون نياز به يه مسكن داشت.برو بچ دانشگاه بيرجند اين بار دعوت كردن رفتيم روستاهاي لب مرزي دهستان دُرُح .واقعا سفر لذت بخشي بود.
سعي مي كنم كمي از عكس ها و خاطراتش رو بعد كه از اردوي جهادي شمال اومدم واستون بنويسم.
                

ما هم شديم جهانگرد!